لمس کن
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 14:28
لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم … تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست … تا بدانی نبودنت آزارم می دهد … لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان … که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد … لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است … لمس کن لحظه هایم را … تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو ن...
...
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 14:28
امشب دیوانگیم بالا زده.. نه سکوت نه موسیقی.. نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگر… این دیوانگی را تسکین نمیدهد.. جز عطر تنت ♥ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ ساعت 22:52 توسط shirin:
داودم دوستت دارم ♥
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 14:28
عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی که پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ویرانی ! دلم رنج عجیبی می برد از دوری ات ، اما نجابت می کند مانند بانو های ایرانی … تحمل کردن این راز از من سخت و دشوار است که روزی خسته خواهد شد دل از اندوه طولانی غمت را می خورد هر
هی فلانی
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:26
هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده وکوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیارا جز برای او وجز با او نمیخواهی من گمانم زندگی باید همین باشد ♥ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 0:39 توسط shirin:
به ماه نگاه کن
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:26
هر چقدر هم که از من دور باشی، شب که ماه می تابد به کنار پنجره بیا و نگاه کن دلم خوش است جایی را می بینم که تو هم نگاه می کنی ♥ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 0:45 توسط shirin:
خستم
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:26
داوود خیلی خسته شدم دیگه نمیتونم تحمل کنم این همه دوری رو این همه جدایی رو
دلتنگم
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 21:26
داوودم عشقم خیلی دلم برات تنگ شده خیلی دوستت دارم